تبلیغات
دل نوشته های من به هونیا...... - به درد من دچار نمیشوی تا بفهمی...

به درد من دچار نمیشوی تا بفهمی...

سه شنبه 24 تیر 1393 11:34 بعد از ظهر

نویسنده : الهام داوری
تصمیم دارم سوار ماشین زمان شم و برگردم به 21 سال و  9 ماه و 15 روز پیش ، همون موقعی که برای اولین بار پا به دنیا گذاشتم .! با چه ابهتی به دنیا اومدم یکی یه دونه ، عزیز درودونه ای بودم برای خودم ، هم بعنوان فرزند برای پدرومادرم وهم بعنوان نوه برای ماماجی، باباجی ، خاله ها ، دایی ها ، عموها و...
یکی یه دونه عزیز درودونه بودم اونم چندین سال و موندم هرچقدم که بعدش بچه به دنیا اومد چه بعنوان خواهر وبرادر برای من و چه بعنوان نوه واسه باقی فامیل ، اما من دردونه موندم ، اونم به خاطر ارشد و نوه اول بودنم ، بچه ی اول، نوه ی اول و تازه اختلاف سنی کم با خاله ها ،دایی ها ، عموهاو...  خب مزیتی واسه خودش هرچقدم این مزیت دشوار باشه و زیر ذره بین باشی و الگو ، اما مزه وطعم شیرینی داره این ارشد و اول بودن و الان چقد همه چشم به انتظار موندن تا این نوه اول ازدواج کنه وسروسامون بگیره و شاید نتیجه اول و ارشد و رونمایی کنه.! و خب به احتمال زیاد باز بچه من میشه فرزند ارشد، نوه ارشد، نتیجه ارشد و... خب واسه خودش کلی ابهت داره هنو به دنیا نیومده... اما زهی خیال باطل!!!!  هیچکس به این فکر نمیکنه که آدمای حساس و زودرنجی مثل من هیچ وقت نمیتونن نیمه گمشده ی خودشونو پیدا کنن و تا آخر عمرشون مجرد میمونن ، و به این فکر نمیکنن که اون فرزند پر ابهت به دنیا نیومده هیچ وقت به دنیا پا نمیذاره تا درودونه ای بشه و همه قربن دست و پای بلوریش برن!! و هر روز من غرق خاطرات پر رنگ گذشته ام  ، ومن با همه ی ابهتم برای همه اقوام نوستالژیکم!!! و من هنوز همون الی کوچولوی قلنبه سلمبه حرف زن دیروزم که به شدت اجتماعی بود و ته یک کوچه بن بست زندگی میکرد ، هنوز همون الی کوچولوی دوست داشتنی که به خاله زهراش ، ییا میگفت و دلش واسش غنج میرفت ، هنوز همون الی کوچولوییم که محرما لباس مشکی میپوشیدو باعموش راه میفتاد تو دسته ، هنوز همونم ولی با تفاوتایی که دیگه قلنبه سلمبه حرف زدنم رو فراموش کرده ام و آنقدر معتکف شده ام که اجتماع را هضم نمیکنم و آنقدر نخندیده ام که همه فکر میکنند دندان های افتاده ی هفت سالگی ام هنوز درنیامده ، و من دیگر ته کوچه بن بست و اجتماعی نیستم  در عوض در خیابانی کوچکم و معکتف ، و من تنها نامم ویادم الی کوچولوی سابق است نه خودم ... و من چقدر بزرگ شده ام !! و چقدر حساس و زودرنج ، و چه قدر عمیق شده ام در خودم ودر جهان، و چه زیباست زندگی..! و چه زیباست....






دیدگاه ها : () 




آخرین ویرایش: چهارشنبه 25 تیر 1393 12:33 قبل از ظهر