تبلیغات
دل نوشته های من به هونیا...... - من به نومیدی خود معتادم..........

من به نومیدی خود معتادم..........

یکشنبه 30 تیر 1392 11:58 بعد از ظهر

نویسنده : الهام داوری
در شب کوچک من ٬ افسوس
باد با برگ درختان میعادی دارد
در شب کوچک من دلهره ی ویرانی ست
گوش کن
وزش ظلمت را می شنوی؟
من غریبانه به این خوشبختی می نگرم
من به نومیدی خود معتادم
گوش کن
وزش ظلمت را می شنوی؟
در شب اکنون چیزی می گذرد
ماه٬ سرخ ست ومشوش
و بر این بام که هر لحظه در او بیم فر ریختن است
ابرها ٬ همچون انبوه عزاداران
لحظه های باریدن را گویی منتظرند
لحظه ای
وپس از آن ٬هیچ
پشت این پنجره شب دارد می لرزد
وزمین داد
باز می ماند از چرخش
((فروغ فرخ زاد))
.......................................................................................................................................................................

حال من این روزها: ( بودن یا نبودن مسئله این نیست؟!) وقتی که میفهمی بودن یا نبودنت در دنیا
مسئله ای نیست..........

........................................................................................................................................................................

دچار روزمرگی شدن هم برای خودش معادله ی چند مجهولی است که طرف معلومش برای حل
معادله گم شده است..........!!!!









دیدگاه ها : () 




آخرین ویرایش: دوشنبه 31 تیر 1392 01:49 قبل از ظهر



سه شنبه 8 مرداد 1392 08:00 بعد از ظهر
تو رفته ای
وبحران نوشیدن چای
بی تو در این خانه
مهمترین بحران خاورمیانه است
و این احمق ها
هنوز سر نفت میجنگند
پاسخ الهام داوری : :)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.